تبليغاتX
علیرضاوایدا

 

خیلی وقته که دیگه پست جدیدی نگذاشتم شاید به خاطر مسافرتی بود که رفتم ، بعد از ان هم کمی درگیر پروژه دانشگاهم بودم  ، تا اینکه دیروزکه دفتر خاطرات دوران دبیرستانم را ورق می زدم یکدفعه چشمم به خاطره یکی از دوستان صمیمیم ، مریم افتاد . بی اختیار بغض گلوم را گرفت آخه ........

 

تصمیم گرفتم به خاطر او هم که شده یه پست جدید بگذارم

نمی دونم از کجا شروع کنم بگذارید از زمان آشنایی او با سعید شروع کنم که از دوره راهنمایی شروع شده بود و ادامه داشت تا .....

 

لازم  اینو هم بدونید که چند بار هم خانواده هاشون متوجه شدند و از انها قول گرفتند که دوستیشون با هم را  فراموش کنند ولی انها همدیگه را از صمیم قلب دوست داشتند و به هم قول داده بودند هیچ چیزی نتونه بهار دوستیشون را به خزان تبدیل کنه ،حتی سعید تصمیم گرفته بود به خواستگاری مریم بره و  این دوستی ادامه داشت تا ............

 

سال اول دانشگاه بودم که با خبر شدم دوست عزیزم مریم سرطان گرفته ، بگذریم که به من با شنیدن این خبر چه گذشت به خصوص که زمان امتحانات پایان ترم  هم بود. کار مریم به شیمی درمانی کشیده شد ، بعد از یک سال دکترش تصمیم گرفت برای اینکه بیماری مریم وخیمتر نشه پای چپشو قطع کنند که این کار را هم کردند  ولی باز هم بیماریش  ادامه داشت، به همین خاطرمریم به سعید گفت برو دنبال سرنوشت خودت و دیگه دوست ندارم ببینمت شاید گفتن این جمله براش خیلی سخت بود و از ته قلبش نبود  ولی چون سعید را خیلی دوست داشت گفت. نمی دونم شاید هم منتظر عکس العمل سعید بود

 

به نظر شما عکس العمل سعید با شنیدن این خبر چی  بود؟؟؟؟ آیا باید دوستیشون را ،و تصمیم ازدواج با مریم را فراموش می کرد ؟ یا باید با بیماری او کنار می امد وتا اخر عمر در کنارش می موند و او را در این شرایط سخت تنها نمی گذاشت  و با او ازدواج می کرد( به خصوص که قبل از این اتفاق تصمیم داشت به خواستگاری مریم بره)

+ نوشته شده توسط دو همراه در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 5:10 |

بنام آنکه قلبها را ایستگاه عشق

و دلها را پل محبت قرار داد 

 

 

    I LOVE YOU            

  (/_(/                          \)_\)  

 (=' :')                  (': '=)

(,('')('')                       ('')(''),)                                    

  

در حریم چشمان تو :

 

در آرزوی پرواز بر افق روشن قلبت بال می گشایم

گرداب چشمانت مرا چون پر کاهی به کام خویش

می کشد و در اعماق نافذش گم می شوم

 

گرمی نگاهت به قلب سردم حیاتی دوباره می بخشد

همان نگاه آشنا که دری دیگر به روی بهشت

آرزوهایم می گشاید

 

ولی در پس آن بی منتها ، غمی فزون می خوانم

قطره اشکی به وسعت دریا که دشت تشنه

قلبت را آبیاری می کند

 

پس قسم به گرمی نگاهت و سوگند به قطره اشکت

که از همه خوبتر تو را می پرستم و از اعماق

وجودم تو را فریاد می زنم

                       

 

 

+ نوشته شده توسط دو همراه در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 5:28 |

 

 

 __________  ¤¤¤¤----------------------------¤¤¤¤              

 ______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤-------------------¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤-----------¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤----------------------¤¤¤-¤¤¤-----------------------¤¤¤
__¤¤¤¤¤----
می گی عاشقم شدی خدا ،کنه--------------------¤¤¤
_ ¤¤¤--------------------------
کی دلش می یاد با تو بد تا کنه-------¤¤¤
¤¤¤----------------------------------------------------------------------¤¤¤
¤¤¤---------
بس که اون چشمهای تو مهربونه ---------------------------¤¤¤
¤¤¤----------------------------
کی دلش می یاد تو رو برنجونه -----------¤¤¤
¤¤¤-------------------------------------------------------------------------¤¤¤
¤¤¤---------
کی دلش می یاد که تنهات بزاره ---------------------------¤¤¤
_¤¤¤----------------------
کی می تونه بگه دوستت نداره------------¤¤¤
__¤¤¤------------------------------------------------------ --------¤¤¤
____¤¤¤------------
توی این شبهای بارونیو خیس -----------¤¤¤
______¤¤¤-------
کی می تونه بگه دلتنگ تو نیست -----¤¤¤
_________¤¤¤----------------------------- ---------¤¤¤
_________ ¤¤¤¤¤---------------------------¤¤¤¤¤¤
_____________¤¤¤------------------------¤¤¤
________________¤¤¤--------------¤¤¤
___________________¤¤----------¤¤
____________________¤¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
______________________¤¤¤
_______________________¤

 

می گی عاشقم شدی ، خدا کنه

کی دلش می یاد با تو بد تا کنه

 

بس که اون چشمهای تو مهربونه

کی دلش می یاد تو رو برنجونه

 

کی دلش می یاد که تنهات بزاره

کی می تونه بگه دوستت نداره

 

توی این شبهای بارونیو خیس

کی میتونه بگه دلتنگ تو نیست

 

بس که چشمهای تو پاکو روشنه

کی دلش می یاد ازت دل بکنه

 

تو گوشم می گی که عاشق منی

باز داری حرفهای شیرین می زنی

 

باز منو به اوج رویا می بری

تو که از تموم دنیا بهتری

 

معنی عاشقی رو خوب می دونی

می گی عاشقی رو حرفت می مونی

 

می گی هرجا که بری باهات می یام

می گم هر جور که باشی تو رو می خوام

 

واسه من که عاشقم همین بسه

هر که عاشقه به عشقش برسه

+ نوشته شده توسط دو همراه در جمعه دوازدهم مرداد 1386 و ساعت 14:35 |

 

تو با وفاترین افق دور و مبهمی

یادت کنار ساحل دل تاب می خورد

 

وقتی به عشق می رسم از لذت نگاه

غم را به حرمت تو فراموش می کنم

 

احساس من پر از قطره های عشق

قلبم بدون نام تو دلگیر می شود

 

هر صبح نغمه های منو قلب عاشقم

بر برگهای عاطفه تکثیر می شود

 

قلب مرا که برده ای و رفته ام زدست

قلب تمام عشق پرستان فدای تو

+ نوشته شده توسط دو همراه در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 6:10 |

 

در منی و این همه ز من جدا

با منی و دیده ات به سوی غیر

بهر من نمانده راه گفتگو

تو نشسته گرم گفتگوی غیر

 

غرق غم دلم به سینه می تپد

با تو بیقرار و بی تو بیقرار

وای از آن دمی که بی خبر زمن

برکشی تو رخت خویش از این دیار

 

سایه تو ام به هر کجا روی

سر نهاده ام به زیر پای تو

چون تو در جهان نجسته ام هنوز

تا که برگزینمش به جای تو

 

شادی و غم منی به حیرتم

خواهم از تو ... در تو آورم پناه

موج وحشیم که بی خبر زخویش

گشته ام اسیر جذبه های ماه

 

گفتی از تو بگسلم ... دریغ و درد

رشته وفا مگر گسستنی است ؟

بگسلم ز خویش و از تو نگسلم

عهد عاشقان مگر شکستنی است ؟

 

دیدمت شبی به خواب و سر خوشم

وه ... مگر به خواب ها ببینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق

خیزم و زشاخه ها بچینمت

 

+ نوشته شده توسط دو همراه در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 4:32 |
تاحالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟ با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميکنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس کههيچکدوم هم اون يکي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!!
+ نوشته شده توسط دو همراه در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 6:15 |

اگر يک روزي بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندونمت اما ميتونم

 

باهات گريه کنم.

اگر يک روزي نخواستي حرفهاي کسي رو گوش کني بهم بگو قول ميدم ساکت

 

باشم.

اگر يک روز خواستي در بري حتما خبرم کن قول نميدم که ازت بخوام بموني اما

 

ميتونم باهات بدوم.

اما اگريک روز رفتي و بر نگشتي بهت قول نميدم که منتظرت ميمونم اما ازت

 

ميخوام وقتي اومدي يک شاخه گل رو قبرم بگذاري

+ نوشته شده توسط دو همراه در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 5:51 |

اي کسي که بدون تو

زندگي را با همه زيبايي هايش براي لحظه اي هرچند ناچيز

نمي خواهم

اي کسي که زندگي را در چشمان بهاري ات معنا مي کنم

کاش مي دانستي که اين قلب کوچک و عطش زده ام چگونه با ديدارت

بال و پري براي رهايي مي يابد

بدون تو برگي در خزان زندگي ام

برگي خزان ديده در بهار زندگي که با کوچکترين تلنگري زندگي را

بدرود خواهد

+ نوشته شده توسط دو همراه در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 5:43 |

بنام آنکه عهدش وفاست زماني که محبت کيمياست در بنفشه زار چشم تو من زبهترين بهشتها گذشته ام من به بهترين بهارها رسيده ام. اي غم تو همزبان بهترين دقايق حيات من لحظه هاي هستي من ازتوپرشده است. آه درتمام روز درتمام هفته درتمام ماه درفضاي خانه کوچه راه درهوا زمين درخت سبزه آب درخطوط درهم کتاب درديار نيلگون خواب اي جدايي توبهترين بهانه گريستن بي تومن به اوج حسرتي نگفتني رسيده ام

+ نوشته شده توسط دو همراه در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 5:38 |

هنوزم تا هنوز با منی ومن باهاتم ، توی جنگل ، لب دریا ، دنبال جای پاهاتم


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دو همراه در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 5:36 |